تبليغاتX
شادان
چهارشنبه سوم اسفند 1390
عجایب این روزها

این روزها همه چیزش مضحک است و خنده دار. البته از خنده های تلخ و تاسف انگیز. همه چیز عجیب شده. مثلا درحالیکه دستمزد مردم در حد کاملا معمولی سیر می کند و اگر ارتقا می یابد در حداقل ممکن است ، اما بهای اجناس و ضروریات روز به روز و بی رویه افزایش می یابد. صدا و سیمایی که هنوز یادم هست که در دوران هشت سال ریاست جمهوری خاتمی و روزهایی که او ادعای سیاستهای تنش زدایی و فرهنگ سازی و گفتگوی تمدنها داشت ، مسخره اش می کرد و از عوام گزارش نشان می داد که ای بابا ! قیمتها سربه فلک گذاشته و شما دنبال تساهل و تسامح اید که اصولا معنی اش چیست؟ حالا واقعیت را وارونه جلوه می دهد. و مگر افزایش بهای کالاها در آن روزها چند درصد بود که گاهی اوقات برخی کفن هم میپوشیدند در برابر دولت ندانم کار و کارنابلد و درد مردم نشناس! اما این روزها افزایش نرخها مردم را بیچاره کرده و واحیرتا که همانها که پدرشان بیشتر درمی آید ، بیشتر طرفدار دولت مردمی این روزها هستند!

بگذریم. روزگاری سیمرغ بلورین بهترین فیلم وقتی اعطا می شد ، دریافت کننده اش تا عرش سیر می کرد که انگار اسکار گرفته. و حالا پرویز شیخ طادی سیمرغش را – که در به حق بودنش تردید است- به سادگی به فیلمی اهدا می کند که از مسخره ترین فیلمهای این سالها بوده. لابد هیات داوران عقلش نمی رسیده که جایزه را به آن فیلم و کارگردانش بدهد! البته از قدیم گفته بودند که مالی که با عرق جبین به دست نیاید ، ارزشش نزد مالدار ، اندک است. حکایت سیمرغ است و شیخ طادی و طالبی.

زمانی دروغ ناپسند بود. به همین جمله اکتفا می کنم و ارجا می دهم شما خواننده گرامی را به تماشای بیست و سی همین امشب.

امنیت. چیزی که تا کنار دست همان عوام بنشینی ، مدام از وجود  آن می گویند . درحالیکه متاسفانه در روز روشن جلوی اتوموبیل خانمی که دو فرزندش داخل ماشین اند را می گیرند و رکیکترین فحش ها را نثارش می کنند و چه بسا اگر مردم – همانها که هاج و واج صحنه را می دیدند- نبودند ، ماشین و سرنشینان را با هم می بردند. این امنیت این روزهای پایتخت است. که در پارکینگ خانه تان ، فردی بیاید و در پرریسک ترین اقدام ممکن ، بنزین اتوموبیلی را از داخل باک ، بدزدد!!

این همه مضحکه را گرامی میداریم و خدای تعالی را شاکریم که ما را در دورانی به این دنیا آورده که فردوسی پوری وجود دارد تا در کوچک ترین فرصت ، زیرکانه ، قدری از این ناهنجاریها را علنی کند و از حق گویی نگریزد. به همان مسخرگی که خودش تعریف کرد که تنها در مملکت ماست که یک نفر سیمرغش را به شخص دیگری اهدا می کند و نامزد ریاست فدراسیونش به نفع دیگری کنار می رود...

نوشته شده توسط مهدي شادان در 4:27 | | لینک به این مطلب
یکشنبه دوم بهمن 1390
روزمرگی

مدتهاست اسیر رویدادهای متنوع روزمره ایم و فرصتی برای نشستن در کنار دلمان نداریم. چقدر می چسبد خلوتی دو نفره با دل . لااقل می فهممیم حرف حساب چیست. موضوع چیست و اصولا قرار است چه کنیم. روزها می گذرند و هنوز فکر می کنیم سالها بعد بزرگ می شویم و احیانا دکتر خواهیم شد و وضعمان توپ ، و چقدر به دیگران کمک خواهیم کرد. خواندن این حرفها شاید مضحک به نظر برسد ولی دغدغه های مهم افرادیست که لحظه به لحظه به اربعین سالهای عمرشان نزدیک و نزدیکتر می شوند و توشه ای ندارند.

چقدر خوب می شد لااقل چیزی داشتیم که سالها بعد بتوانیم پز آن را به فرزندمان بدهیم. چیزی سوای پول و مکنت و ثروت که شاید هر کسی بتواند به فراخور توان و اقبالش – زیاد یا کم – به  آن برسد.

 آرزوی  نوشتن دو بیت شعر حافظ با نستعلیق زیبا ، آفرینش دو خط ملودی رویایی ، اجرای دو دقیقه آواز در بیات اصفهان ، نگارش داستانکی مختصر ولی بامعنا ، سرودن دو بیت شعر ، کشیدن یک نقاشی زیبا ، گرفتن چند عکس هنری ، و... و چقدر فقیریم که هیچ کدام را نداریم. و عذاب آور است که مطمئنیم لااقل در یکی از این موارد استعدادی بکر داشته ایم و دنبالش نرفته ایم. ما حتی در نقش مکمل این هنرها هم عاجز بوده ایم. فرصت دیدن صفحه ای نستعلیق ، خواندن داستانی کوتاه ، درک یک نقاشی قشنگ ، شنیدن نوایی سحرانگیز و ... را از خودمان دریغ کرده ایم و هریک به فراخور موقعیت و توانمندیهایمان تنها دنبال کسب درآمدیم.

صهبای من روزبه روز بزرگتر می شود و احتمالا چند سال بعد که به مدرسه می رود ، رویاهای امروز پدر و مادرش  ، رویاهای آنروز او خواهند شد. درحالیکه ما هنوز فکر می کنیم روزهایی خواهند آمد که ما مطالعه می کنیم ، ورزش می کنیم ، فیلم می بینیم ، موسیقی گوش می کنیم ، خطاطی می کنیم و ... . چه می دانی؟ شاید یک روز به آرزوهایمان رسیدیم. آرزوهای معنوی. طعنه انگیز است که رسیدن به آرزوهای معنوی به مراتب ساده تر از رسیدن به آرزوهای مادی است ولی آنها را فراموش کرده ایم. شاید دلیلش این باشد که فرصت نداریم با دلمان خلوت کنیم. شاید در آن خلوت دونفره ، دلمان اینها را به ما یادآوری کرد.

نوشته شده توسط مهدي شادان در 2:42 | | لینک به این مطلب
سه شنبه سوم آبان 1390
برای حاج حبیب کاشانی که دایم الذکر است و معلم است و برادر شهید ، و البته منفور!

اعصاب به هم ریخته ی حمید استیلی ، حجم هجمه ی غیرمنصفانه علیه او ، نابلدی مضحک و تاسف آور مدیر به اصطلاح کاربلدی که محصص و حاج رضایی را نمی شناسد ( این یعنی اینکه هیچ کدام را نمی شناسد. پس او چه کسی را در این فوتبال می شناسد؟ روز اول هم که گفته بود اول باید استیلی را کاملا بشناسم تا بعد درباره ی  او  اظهار نظر کنم.) ، مکان یازدهم جدول ، فشار وحشتناک عصبی روی هواداران باشگاه ، تصور سایه ی سنگین اسطوره ای رند ، که حالا به کابوس برای هواداران تبدیل شده ، و صدای اعتراض هوادارانی که روز اولی که دایی را صدا می زدند برای نشان دادن اعتراض به حبیب کاشانی بود ، و حالا پس از خارج شدن از چاله ی کاشانی ، خود را غرق در چاهی با حضور هیات مدیره ی حیرت آوری با حضور رویانیان ، پروین و چند مترسک می بینند و صدای استیلی حیاکن آنها طعم نفرین کاشانی را دارد.

بله جناب حاج حبیب کاشانی ، برادر شهید ، انسان وارسته ، مرد پیشانی پینه بسته در اثر سجده های طولانی ، مرد با خدای ذاکر که حتی در برنامه نود و مابین سوالهای فردوسی پور داشتی ذکر می گفتی  ، معلم شریف محله ی هاشمی ، و نهایتا به قول علی دایی ؛ آقای موقت !

مسبب تمام این اتفاقات فقط و فقط شخص شمایید که حالا معلوم نیست در شورای شهر چه تصمیم حماقت بار دیگری گرفته اید و با آبروی کدام حمید استیلی دیگری و با اعصاب چه حجمی از مردم بازی می کنید.

تمام این دردها وقتی شدیدتر می شود که چون تویی خود را انسانی باخدا می داند که معتقد است  آنچه از تو به سوی خدا می رود اخلاص است و آنچه از سوی خدا برای تو فرستاده می شود توفیق است. اگر این فرمول صد در صد درست باشد ، حالا که پرسپولیس با برنامه ی حضرتعالی رو به نابودی گذاشته ، هواداران میلیونی اش اعصاب درستی ندارند ، مرد با غیرت و تعصبی چون حمید استیلی که همواره انسان و بازیکنی باوجدان و محبوب برای هواداران بوده حالا تبدیل به سیبل توهین ها شده ، و حالا که اسم هیچ کدام از این نتایج " توفیق " نیست ، لابد آنچه از سوی حضرتتان به سوی پروردگار رفته اخلاص نبوده برادر مذهبی. در رفتارتان تفکر کنید. فریب کلفتی پینه ی پیشانیتان را نخورید.

به نظر می رسد حال که شجاعت عذرخواهی از مردم را ندارید ، یحتمل قدرت تحمل عذاب اخروی را دارید که عدم رعایت حق الناس را چیزی در مایه های کشک فرض کرده اید!!

نوشته شده توسط مهدي شادان در 2:37 | | لینک به این مطلب
جمعه بیست و یکم مرداد 1390
جناب کاشانی ، تقبل الله!

یک خصوصیت حضرتعالی میل به شتاب زایدالوصف در جهت رسیدن به مدارج ترقی در سلسله مراتب نظام است. درواقع شورای شهر تنها برطرف کننده ی بخشی از شهوت شهرت شما بود تا اینکه به مدیریت پرسپولیس رسیدید. کسب قهرمانی به همراه حل کردن مشکل ورودی قطبی به ایران – که کله گنده ترهایش هم نمی توانستند آنرا حل کنند- از شما نزد افکار عمومی چهره ی یک فرد قدرتمند نشان داد. و حالا با کسب دراماتیک جام قهرمانی محبوبیت هم به آن افزوده شده بود. خب رسم در اذهان ماندن را خوب می دانستید و با کناره گیری به موقع ، خاطره خوبی از خود به جا گذاشتید.

بعد از ورود دوباره در فجیع ترین دوران پرسپولیس با آوردن دایی بار دیگر قدرتتان را در  " کنار  افکار عمومی ایستادن" نشان دادید و به موازات آن در فعالیتهای سیاسی هم چهره بودید. بی شک امیدتان به کسب رتبه های بالاتری در نظام بوده و هست. کسب سرپرستی موقت و البته ظاهرا مادام العمر بر پرسپولیس این سیری ناپذیری را تسکین نمی دهد. کیست که از علاقه شما به نمایندگی و وزارت بی خبر باشد. بماند...

و ناگهان در جدالی با علی دایی ، با سلاح تزویر به مقابله با دایی پرداختید که اسلحه ی تیزش  صراحت کلامش است و بی پرده گویی. هرچه بیشتر وارد بازی جدال با دایی  شدید ، بیشتر شکستتان هویدا بود. در بازی انتخاب سرمربی ظاهرا دایی را مغلوب کردید و رفیق شفیقتان را به جای او نشاندید. در این بین امثال درخشان هم ملعبه ای بیش نبودند . و حالا در منجلابی قرار گرفته اید که فکرش را نمی کردید.

فی الواقع مسبب ناکامی پرسپولیس حمید استیلی یا بازیکنان یا حتی شعارهای عذاب آور – البته برای شما و رفیق جانتان- تماشاگران نیستند. پشت سر این ناکامی رسوایی حضرتعالی در عطشتان برای در قدرت ماندن است. خیلی تاسف آور است که برایتان بگویم احتمالا شما باعث نابودی حمید استیلی هم خواهید شد. نوک پیکان انتقاد این روزهای تماشاگران ، حمید استیلی است. چرا که هم صنف اوست که توسط همین مردم تشویق می شود. و وقتی دایی نماد اعتراض باشد ، به ناچار حمید استیلی بیشترین هجمه را می پذیرد. و حضرتعالی اینبار پشت سر او سنگر گرفته اید. 

جناب آقای معلم آموزش و پرورش که حقوق معلمی می گیرید و از قدرت شورای شهر بهره می برید و از شهرت و منزلت سرپرستی پرسپولیس استفاده می کنید، اینبار رفاقت را بر حمید استیلی تمام کنید و با یک استعفای کوچولو تماشاگران را آرامش بخشید و استیلی را آرامش و بازیکنان را رهایی. تنها با چنین کاریست که این تیم امکان نفس کشیدن پیدا می کند. فراموش نکنید که نفرین طرفداران دایی پشت سر تیم شماست و این تیم قطعا نتیجه نخواهد گرفت. مگر با کناره گیری شما از سرپرستی موقت – بخوانید مادام العمر- پرسپولیس.

نوشته شده توسط مهدي شادان در 12:15 | | لینک به این مطلب